الفيض الكاشاني

23

شوق مهدى ( فارسى )

از شهر بيرون كردند ، و بسيارى را به قتل رساندند ، و از كار ناهنجار خود خشنود هم بودند ! با اينكه عكس العمل قوم در برابر انبياء و نمايندگان خدا نامطلوب بود ، پروردگار مهربان نعمت وجود پيامبران را از مردم كم رشد و حق ناشناس دريغ نداشت ، تا نوبت به آخرين پيامبر و بزرگترين آنها حضرت محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله رسيد . به اعتقاد جامعه شيعه ، پس از آن نيز نمايندگان خدا با تغيير اسم به نام « امام » تعيين شدند ، تا در سايه تكامل عقلى و سلامتى جسمى و قدرت فكر و اراده و انديشه خويش و جنبه خاصى كه در انبياء هم وجود داشته و همان نيز فصل مميّز و حد فاصل ميان آنها و ساير افراد بشر بوده است ، يعنى عصمت به نيازهاى جامعه انسانى پاسخ مثبت بدهند ، و نگذارند كه از خداى خالق فاصله بگيرند ، و دچار انحطاط اخلاقى گردند . ولى بشر نالايق و اسير غرائز نسبت به امامان عالى مقام نيز همان رفتارى را پيش گرفتند كه درباره نوح و ابراهيم و هود و صالح و موسى و عيسى و محمد ( ص ) معمول داشتند ، تا نوبت به آخرين برگزيده خدا ، امام زمان حجت بن الحسن العسكرى ( ع ) رسيد . مطابق روايات شيعه ، معتمد عباسى خليفه وقت چون از وجود تنها پسر امام عسكرى آگاه شد ، در صدد نابودى او برآمد . زيرا در روايات اسلامى رسيده بود كه مهدى موعود ، قيام مىكند و كليه دولتهاى باطل را برانداخته و خود دولت دودمان پيامبر را تأسيس خواهد كرد . دولتى كه تا پايان روزگار دوام خواهد داشت . سراسر گيتى را به زير فرمان مىآورد ، و جباران عالم را نابود مىسازد . چون چنين وضعى پيش آمد ، خداوند به منظور حفظ جان او يعنى آخرين رهبرى كه براى انسان‌ها تعيين فرموده و منظور داشته بود ، صلاح در آن ديد كه او را از نظرها غائب گرداند ، و براى كار اساسىترى محفوظ بدارد . بنابراين غيبت او يك امر لازم و ضرورى ، و ناشى از ناسپاسى خود مردم بود . اگر مردم عكس العمل مطلوبى نشان مىدادند ، مسئله « غيبت » به هيچ وجه پيش نمىآمد ، و معنى نداشت ! غيبت با منصب امامت و رهبرى سازگار نبود ، ولى چه بايد كرد كه مردم خود باعث آن بودند ، و موجب شدند كه آخرين پيشواى خود را قرن‌ها از دست بدهند ! فيض در ضمن اشعار « شوق مهدى » علل و موجبات غيبت را در موارد متعدد شرح مىدهد . شرحى منطقى و شاعرانه و عالمانه !